عید سعید مبعث مبارک

               

                             ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد
                             دل رمیــده ما انیـــس و مونــس شــد

                             نگارمن كه به مكتب نرفت وخط ننوشت
                             بغمـزه مسئـله آمــوز صـد مُـدرّس شـد

                             ببــوی او دل بیـمار عاشقــان چـو صبــا
                             فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد

              

   هنوز پس از چهارده قرن، صدایت را می شنوم
   صدای روشنت را، از پس دیوارهای قرون
   صدای ضجه بت ها را، که می شکستی شان
   و صدای انسانیت را، که با تو نفسی تازه یافته بود و از زیر گورهای جهالت و خروارها خاک    وتعصب و بی ریشگی به سمت آسمان وحی پلک می گشود و حقیقت انسان را مشاهده می  نمود
   صدایت را می شنوم که بر پیکر صخره های سنگی موهوم و بت های جاهلی لرزه افکنده
   هنوز نسیم پیامت می وزد که آتش نمرودیان را خاموش ساخت و طرحی از گلستان حقیقت انداخت
   از حرا پایین بیا و "قولوا لااله الاالله تفلحوا" را دوباره فریاد کن؛
   تا زمین زیر گام هایت دوباره جان بگیرد تا این بار، عصر منجمد آهن و ابررایانه و موشک، در برابر خورشید نگاه تو ذوب شود؛ تا لات و عزی های نوپدید، جاودانگی پیام تو را باور کنند و  در خود فرو ریزند
   صدایت را هنوز می شنوم؛
    دوباره بیا و از شکستن بگو و از ساختن
     از عطر بال جبرئیل بگو و از وحی
     از پرواز بگو و از رسیدن
     از عشق بگو و از لاهوت
     از ملکوت ...

      مبعث حضـرت رسـول اکـرم (ص)، پیـام آور وحی، پیامبـر نـور و رحمت
      بر همه جهانیـان، پیروان حقیقی اش، بویژه شما دوستان مبارك باد

 

دلنوشته های حسین پناهی

         

                      

                                         از شوق به هوا

                          به ساعت نگاه میکنم

                          حدود سه نصف شب است

                        چشم میبندم که مبادا چشمانت را

                                    از یاد برده باشم

                        و طبق عادت کنار پنجره میروم

                          سوسوی چند چراغ مهربان

                        و سایه کشدار شبگردان خمیده

                      و خاکستری گسترده بر حاشیه ها

                      و صدای هیجان انگیز چند سگ

                      و بانگ آسمانی چند خروس

                     از شوق به هوا میپرم چون کودکیم

                            و خوشحال که هنوز

                     معمای سبز رودخانه از دور

                        برایم حل نشده است

                        آری از شوق به هوا میپرم

                              و خوب میدانم

                        سال هاست که مرده ام ...

                  
ادامه نوشته

کاریکلماتور.....

کاریکلماتور چیست؟

“سهراب گل هاشم” میگه: کاریکلماتور (حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه») ، مخاطب‌های آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم وادار به تفکر می‌کند. بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خنده‌دار به‌نظر می‌رسد، ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکر و شاید تعجب برای مخاطب آشكار مي‌شود.
کاریکلماتور ، زبان گویايی‌ است که شوخی می‌کند، می‌خنداند و به طعنه سخن می‌گوید، به ناهنجاری‌ها و بدی‌ها شلیک می‌کند و گاهی ناملایمات و سختی‌های زندگی را با طنز تلخ بیان می‌کند. دردهای اجتماعی را خوب می‌شناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراق‌آمیز با نیشخندی کنایه‌دار مورد توجه قرار می‌دهد و این براستی یکی از جلوه‌های زیبای ادب و هنر معاصر است.

کاریکلماتور هنریست که نیاز نیست هنرمند باشی تا بدانیدش. کاریکلماتور بازی با جملات، کلمات و حتی تصاویر است. کاریکلماتور تو خون ِ بعضی‌ها هم هست. خون ِ این گونه افراد ک+ است.

۱ـ در مواقع بيكاري مشغول قتل عام ايام هستم .

۲ـ در امواج نگاهش اين كشتي دلم بود كه غرق شد .

۳ـ چشمانش شور بود اما خودش بي نمك .

۴ـ هيچكس گرسنه نيست ، همه روزي چند وعده گول مي خورند .

۵ـ براي به هدف رسيدن بايد رسيده شد .

۶ـ فرداي كشورهاي عقب افتاده ، ديروز كشورهاي متمدن است .

۷ـ هنگام وزيدن باد هاي شديد ، چراغ هاي خاموش هستند كه هراسي ندارند .

۸ـ گفتني ها را بايد گفت چون بيات مي شود و از دهن مي افتد .

۹ـ ولخرجي هاي زياد ، دخلم را در آورد .

۱۰ـ در دنياي سياستمدارها بعضي ها اسباب بازي هستند و بعضي ها هم بازي.

۱۱ـ هشت به هفت گفت ، من روي پاهاي خودم ايستاده ام اما تو خيلي سر به هوايي.

۱۲ـ زندگي زيباست اما عادلانه نيست .

۱۳ـ نان حلال در هيچ سفره اي بيات نمي شود .

۱۴ـ زيبايي اش را به لوازم آرايشش تبريك گفتم .

۱۵ـ گاهي حتي تاجر نمك هم نمك نشناس مي شود .

۱۶ـ آتشفشان درون گاهي با فرياد و گاهي با اشك فوران مي زند .

۱۷ـ بعضي ها صدايشان ضعيف است و بعضي ها گوش هايشان كثيف .

۱۸ـ بعضي از محرم ها با يك نقطه مجرم مي شوند .

۱۹ـ براي آنكه از خاطرات دوران مجردي لذت ببرد ، ازدواج كرد .

۲۰ـ بعضي ها وضعشان توپ است اما توپ تخم مرغي .

برای آب خنک خوردن احتیاجی به زندان رفتن نیست ، فقط کافی است در یخچال را باز کنید.

ماجرای کلاغ عاشق.....

ماجـرای کـلاغ عـــاشــق!

یه روزی آقـــای کـــلاغ،
یا به قول بعضیا جناب زاغ

رو دوچرخه پا می‌زد،
رد شدش از دم باغ





                                                                                                                                                                                           

 

ادامه نوشته

بازی روزگار

بــازی روزگـــار

از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!

ادامه نوشته

امروز 26 مرداد تولد بهترین دوستمه(آزاده ابراهیمی)


ای روشنی گسترده

ای زیبایی محض

ای آسمان بی کران مهربانی

                  کلامی می آفرینم تا با تو سخن بگویم

                         سالروز زمینی شدنت مبارک

                         

به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 


اییگانه ترین بعد از خدای!


مادر تو را چه بنامم که هیچ چیز یارای برابری با تو را ندارد

کوهت ننامم که کوه پایداری و استقامت از تو آموخته


رودت نخوانم که رود صداقت و پاکدامنی تو را به ارمغان برده


آسمانت نخوانم که بسی بلندتر و رفیع تری و آسمان زیر گامهای توست



ادامه نوشته

به دنبال خدانگرد

به دنبـال خـدا نگـرد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

 به دنبال خدا نگرد
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد
ادامه نوشته

آموزه هایی از سخنان دکتر علی شریعتی

اگر ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

اگر دروغ رنگ داشت؛

هر روز شاید،

ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،

و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.
ادامه نوشته

زخمی که سر باز می کند

زخمی که سر باز می کند: ناآشنایی اکثر ایرانیان با زبان انگلیسی

ناآشنایی اکثر ایرانیان با زبان انگلیسی

 از کلاس دوم راهنمایی تا پایان دبیرستان و دوره پیش دانشگاهی، 6 سال زبان انگلیسی می خوانیم و در دانشگاه نیز همه رشته ها ، زبان انگلیسی عمومی و تخصصی خاص خودشان را دارند. با این حال، وقتی فارغ التحصیل می شویم، اکثرمان از خواندن یک صفحه روزنامه انگلیسی زبان یا 5 دقیقه صحبت کردن با یک فرد خارجی یا نوشتن دو سطر نامه بدون غلط املایی و گرامری به زبان انگلیسی عاجزیم.

ادامه نوشته

نامه ای برای خدا

روزی یک کارمند پست وقتی به نامه های آدرس نامعلوم رسیدگی می کرد متوجه نامه جالبی شد. روی

 پاکت این نامه با خطی لرزان نوشته شده بود: «نامه ای برای خدا!» با خود فکر کرد: «بهتر است نامه را

باز کنم و بخوانم.»


در نامه این طور نوشته شده بود: «خدای عزیز! بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز

 بازنشستگی می گذرد. دیروز کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدیدند. این تمام پولی بود که تا پایان ماه

 باید خرج می کردم. هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام، اما بدون

آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها

امید من هستی به من کمک کن...»


کارمند اداره پست که تحت تاثیر قرار گرفته بود نامه را به همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه

آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای

 پیرزن فرستادند...


همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان

رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا این که نامه ای دیگر از آن پیرزن به اداره پست رسید. روی نامه

 نوشته شده بود: نامه ای به خدا!


همه کارمندان جمع شدند تا نامه را بخوانند. مضمون نامه چنین بود: «خدای عزیزم. چگونه می توانم از

کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز

را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی... البته چهار دلار آن کم بود که

مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!»

داستان کوتاه

داستان کوتاه 1 :

مدتی بود در یکی از بیمارستان ها ی شهر لندن در روزهای یکشنبه سر ساعت

۱۰:۳۰ بیمار تخت شماره ی ۳ از بین می رفت و این به نوع بیماری فرد بستگی نداشت!!! عده ای این

 اتفاق را به ماورا نسبت می دادند و عده ای هم در مورد آن نظری نداشتند . این مساله تا جایی پیش

 رفت که عده ای از پزشکان جلسه ای گذاشتند تا علت این حادثه را پیدا کنند ٬ قرار بر این شد تا در روز

 یکشنبه در ساعت مقرر همه جمع شوند و تخت مورد نظر را زیر نظر بگیرند . روز موعود فرا رسید عده ای

 با انجیل سر قرار حاضر شده بودند در ساعت ۱۰:۳۰ مارتا کارگر نیمه وقت وارد اتاق شد به سمت پریز

برق رفت و دستگاه حیات مصنوعی را از برق کشید و جارو برقی خود را به برق زد؟؟؟؟!!!!!!!



داستان کوتاه 2 :

 انسان درويشي به اشتباه توسط فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .


پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟


از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...


حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به

تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

گفته ای از ویلیام شکسپیر در مورد عشق

گفته اي از شكسپير در مورد عشق
ويليام شكسپير ميگه: كسي را كه دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر كه رفت سعي كن به كسي كه تشنه ي عشق است دل نبندي

خدایا تو آنی که دانی توانی جهانی چپانی ته استکانی

ادامه نوشته